العلامة المجلسي

404

حياة القلوب ( فارسي )

حضرت إبراهيم جواب أو نگفت ورو به پسر آورد وبا أو مشورت نمود در ذبح كردن أو ، چون هر دو منقاد امر خدا شدند پسر گفت : اى پدر ! روى مرا بپوشان ودست وپاى مرا محكم ببند . حضرت إبراهيم عليه السّلام فرمود : اى فرزند ! با كشتن ، دست وپايت را ببندم ؟ اين هر دو را واللّه كه براي تو جمع نخواهم كرد ، پس جل درازگوش را پهن كرد وفرزند را روى آن خوابانيد وكارد را بر حلق أو گذاشت وسر خود را بسوى آسمان بلند كرد وكارد را به قوّت تمام كشيد ؛ جبرئيل پيش از كشيدن ، كارد را گردانيد وپشت كارد را به جانب حلق طفل كرد ، چون حضرت إبراهيم عليه السّلام نظر كرد كارد را برگشته ديد ، پس كارد را گردانيد ودمش را به حلق طفل گذاشت وكشيد ، باز جبرئيل كارد را گردانيد ، تا چندين مرتبه چنين شد ، پس جبرئيل گوسفند را از جانب كوه « ثبير » كشيد وفرزند را از زير دست حضرت إبراهيم كشيد وگوسفند را به جاى أو خوابانيد وندا به إبراهيم عليه السّلام رسيد از جانب چپ مسجد خيف كه : « اى إبراهيم ! خواب خود را درست كردى ، ما چنين جزا مىدهيم نيكوكاران را ، بدرستى كه اين ابتلا وامتحانى بود هويدا » « 1 » . در اين حال شيطان لعين خود را به مادر طفل رسانيد در وقتي كه نظرش به كعبه افتاده بود در ميان وادى وگفت : كيست اين مرد پيرى كه من أو را ديدم ؟ گفت : شوهر من است . گفت : كيست آن غلامي كه همراه أو ديدم ؟ گفت : أو پسر من است . گفت : ديدم كه آن مرد پير آن پسر را خوابانيده بود وكارد گرفته بود كه أو را بكشد . گفت : دروغ مىگوئى ، إبراهيم رحيم‌ترين مردم است ، چگونه پسر خود را مىكشد ؟ ! گفت : به حقّ پروردگار آسمان وزمين وپروردگار اين خانه كه ديدم أو را خوابانيده بود وكارد گرفته بود وارادهء ذبح أو را داشت .

--> ( 1 ) . سورهء صافات : 104 - 106 .